آتابای روایت زندگی آدم های جدا افتاده درکنارهم

به گزارش بوستان گفتگو، ابایی ندارم از گفتن اینکه آتابای و آنچه دیدید، در نهایت محصول نگاه و تصویر ذهنی و جهان مطبوع ایشان است؛ جهانی که از اول و با همان ایده اولیه ساخته بودند و من در ادامه به عنوان اولین نفر به آن اضافه شدم و با اتمام فیلم نامه، دوستان دیگر اضافه و حتی حذف شدند.

آتابای روایت زندگی آدم های جدا افتاده درکنارهم

بهناز شیربانی| آتابای تجربه متفاوتی در کارنامه نیکی کریمی است؛ فیلمی که تا پیش از نمایشش در جشنواره فیلم فجر، خبر های گاه و بیگاهش درباره چینش بازیگران و محل فیلم برداری، علامت سؤال ها را برای تازه ترین تجربه سینمایی کریمی پررنگ تر می کرد. هادی حجازی فر قصه تازه ترین فیلم کریمی را نوشت و نقش اول مرد این فیلم معرفی شد و همین حضورش می توانست کنجکاوی ها را بیشتر کند.

در نهایت فیلم در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر دیده شد. آتابای نیز از جمله فیلم هایی بود که بیشترین واکنش ها را از سمت منتقدان متوجه خود کرد؛ از جلسه مطبوعاتی پرتنش آن که بگذریم و بحث چرایی از گویش آذری که واکنش حجازی فر را به همراه داشت، برخی سینمایی نویسان از این فیلم جز به تحسین سخن نگفتند و برخی دیگر ریزبینانه از کاستی هایی صحبت کردند که می توانست به غنای فیلم کمک کند.

اما بعد از پایان جشنواره، حواشی دست از سر فیلم برنداشت؛ این بار حواشی نه از سمت مردم و منتقدان، بلکه از سوی هیئت داورانی مطرح شد که اقرار کردند اشتباهی در داوری مرتکب شده و بازی هادی حجازی فر در آتابای را ندیده اند! به هر تقدیر، آتابای تجربه متفاوتی در کارنامه حجازی فر محسوب می شود؛ اتفاقی که بسکمک را متوجه تبحر او در فیلم نامه نویسی و حضور در نقش های متفاوت تر کرده است.

فکر می کنم بزرگ ترین غافلگیری بعد از دیدن آتابای، قصه فیلم بود؛ فیلم نامه ای که شرایط آدم هایی را که درگیر احساس متفاوتی هستند، تصویر می کند که شاید حس گناه، بارزترین آن است. اساسا تصویرکردن چنین موقعیت مردانه ای در فیلم، با توجه به پیشینه ای که از نیکی کریمی سراغ داشتیم، بسیار بعید به نظر می رسید و در نهایت هم می توان گفت: این فیلم قطعا متفاوت ترین فیلم کارنامه نیکی کریمی است. از نگارش این قصه و چالش هایی که برای ساخت آن طی شد، بگویید.

مایلم همین ابتدا خیلی صریح به قسمت پایانی سؤالتان پاسخ بدهم؛ چون معتقدم آنچه ممکن است در حالتی بدبینانه از این سؤال و نمونه های مشابه تفسیر شود، تقلیل دادن غیر منصفانه تلاش و تسلط آگاهانه و حتی ناخودآگاه خانم کریمی در مقام خالق این اثر باشد.

ابایی ندارم از گفتن اینکه آتابای و آنچه دیدید، در نهایت محصول نگاه و تصویر ذهنی و جهان مطبوع ایشان است؛ جهانی که از اول و با همان ایده اولیه ساخته بودند و من در ادامه به عنوان اولین نفر به آن اضافه شدم و با اتمام فیلم نامه، دوستان دیگر اضافه و حتی حذف شدند.

راجع به سؤالتان درباره مردانه بودن فیلم نیز باید بگویم که اتفاقا معتقدیم با وجود موضوع کاراکتر آتابای، فیلم به شدت زنانه است؛ چرا که گذشته، حال و آینده آتابای و جهت طی شده را تقریبا زن های قصه ساخته اند؛ فرخ لقا خواهر آتابای، سیمای هم دانشکده ای، مادری که مرده و در خواب هایش حضور دارد، پاپِل، جیران و سیمایی که با آمدنش بهانه تغییر به او می دهد.

نوشتن آتابای به واسطه کاراکتر محور بودن و فقدان اتفاق های عجیب، داستانی بسیار سخت و در عین حال لذت بخش بود و زمانی که خط اصلی قصه مشخص شد، کار ما تازه آغاز شد؛ نزدیک به یک سال کار فشرده دو نفره، مرور نمایش نامه های چخوف که علاقه اصلی هر دو ما در حوزه ادبیات نمایشی است، آدم های جدا افتاده ولی در کنار هم، زوال یک دوره و آغاز دوره ای جدید.

آتابای به نوعی همان شخصیت دکتر نمایش نامه های چخوف است؛ دکتر آستروف، دایی وانیا.... ببینید تست های بی شماری درباره کاراکتر ها و موقعیت ها انجام دادیم که در نهایت به نتیجه فعلی رسیدیم. مثلا موقعی که داشتیم کاراکتر یحیی را می نوشتیم، خانم کریمی پیشنهادی داد که زمان و انرژی بسکمک از ما برد؛ اینکه آیا می شود کاراکتری مثل یحیی عملا گناهی نداشته باشد؛ یعنی کاری نکرده باشد که بخواهد موتور محرکه درام، اما عامل اصلی بروز تراژدی در زندگی کلی آدم باشد. این موقعیت به تن هایی دو ماه وقت از ما گرفت؛ بار ها نوشتیم و راضی کننده نبود.

در نهایت شد آن چیزی که هر دو به شدت دوستش داریم؛ کاراکتری که به خاطر دگرخواهی، دست به گذشت و فداکاری در خفا و تنهایی اش می زند و به جای قدردانی در نهایت متهم اصلی می شود و سال ها با رازی مخوف زندگی می کند. چکیده اش می شود آن دیالوگ جذاب یحیی که می گوید من باید تقاص بدم برای کاری که نکردم، اما کردم!.

حافظه عاطفی ما در مقام بازیگر، نویسنده و کارگردان اصلی ترین دارایی ماست و مگر می شود بدون کنار هم چیدن دریافت ها و لحظه هایی که در سراسر زندگی و زیست ما پراکنده شده اند، کار و نمونه ای قابل باور ارائه کرد؟ همه این ها در کنار تخیل به خلق می انجامد. آنچه اشاره شد، در مقام بازیگر هم به من کمک کردند.

لوکیشن در فیلم شما عنصر پیش برنده روایت و بازگو کننده درونیات شخصیت هاست (انسان های تنها و دورافتاده). با ورود دختر به فیلم، کاربرد و تأثیر لوکیشن بر شخصیت ها کم کم محو و اصلا گویا فراموش می شود و تمرکز داستان بر روابط عاشقانه بین زن و مرد اصلی داستان است؛ در حالی که تأثیر بسیار پررنگ لوکیشن ها بر فضاسازی فیلم کاملا مشهود است. به ندرت در فیلم های ایرانی لوکیشن تأثیری این چنینی بر روایت و شخصیت ها داشته است....

لوکیشن ها و عناصری که با آن ها درآمیخته اند، از جمله آدم های قصه، به نوعی قطعه ای از کاراکتر آتابای هستند. مثلا سکانس قهوه خانه و بازی خشن بچگانه ای که آن بیرون در جریان است، مؤید همین است که عرض کردم. یا در صحنه ای که آتابای ناراحتی از خودش و تنبیه خودش را لای آن همه زیبایی درخت های آلبالو به فرجام می رساند.

این ها استفاده های غیر توریستی و صد البته دراماتیکی اند که از همنشینی کاراکتر ها و طبیعت اجرا شده و وسواس کارگردان در تک تک صحنه ها شایان اشاره است. جالب است بدانید در افسانه های ترکی، حضور درخت ها و طبیعت مانند حضور آدم های زنده تلقی می شود. در بخشی از افسانه سارای که از سوی عاشیق ها نقل می شود، ملاقات سارای و خان چوپان کنار درخت های سنجد به گفت وگوی آن ها میان پدر و مادرهایشان تفسیر می شود.

در ادامه داستان هم پیش رفتن سریع هر دو کاراکتر آتابای و سیما در موضوع عشق، به تمامی در طبیعت اتفاق می افتد؛ لای درخت ها با آن نسیم ناگهانی و کنار دریا و ماه و....

زمانی که آتابای در رابطه با سیما متوجه بیماری و مشکل او می شود، احساس می کند تمام ضعف هایی که به واسطه جبر وراثت و محیط در خود احساس می کند، کناری رانده می شوند. نقص در برابر نقص و همین شجاعت نگاه کردن، خیره شدن و دلدادگی را به او می دهد. برای همین است که یکباره و سریع پیش می رود. عشق آتابای به وجود نمی آید، بلکه مانع بروز آن در ذهن و منطق او از بین می رود.

آتابای بازی های یکدستی دارد که به نظر می رسد تسلط نیکی کریمی در این بخش قطعا کمک بزرگی بوده است...

بله، بالطبع حضور کارگردانی که تجربه این همه سال بازیگری و حضور در آثار ماندگار و نقش های درجه یک را در کارنامه اش دارد، نه تن ها برای من بلکه برای تمام بازیگران قوت قلب و تجربه ای متفاوت بود. بازی در چنین نقشی می تواند شما را دچار ترس کند؛ ترس از اینکه بار اصلی فیلم و قصه روی دوش تو باشد و ممکن است با کوچک ترین اشتباه، رابطه تماشاگر با فیلم از دست برود.

همین ترس هم می تواند نابودکننده باشد. خدا را شکر در نهایت شد آنچه که باید می شد. رضایت کارگردان و بعد خودم از میزان درست بودن و به اندازه بودن بازی، مهم ترین چیز است که اگر این دو نباشند بدون شک اتفاق خوبی نمی افتد.

از طرفی این را هم نباید فراموش کرد که ما در شرایط بسیار سختی فیلم برداری داشتیم. سه ماه پروسه سخت فیلم برداری در لوکیشن های مختلف خوی که در آن شرایط صبوری، آرامش و مدیریت درست کارگردان در پیشبرد پروژه خیلی مهم و تأثیرگذار بود.

پیشنهادی از سمت شما برای حضور بازیگری مطرح شد؟

بازیگران محلی که سابقه هم بازی بودن و کار تئاتر با آن ها را داشتم، به ایشان معرفی کردم. تست های مختلفی دریافتد و خدا را شکر چند نفر که برای نقش های مهم انتخاب شدند، عالی کار کردند و درخشیدند.

تصور می کنم تا پیش از آتابای، ذهنیت متفاوتی از شخصیت کاری شما در ذهن بسکمک نقش بسته بود و انتخاب هایی که عموما شما را به طیف فکری خاصی محدود می کرد، باعث شده بود خیلی نتوان هادی حجازی فر را در شمایل متفاوت تری تصور کرد. بد نیست کمی درباره انتخاب هایی که در سال های گذشته از شما در سینما تصویر شد، صحبت کنیم و اینکه تا چه حد سعی داشتید این ذهنیت را کم رنگ کنید؟

واقعیتش تجربه برای من مهم ترین چیز است. یاددریافت و بی وقفه یاد دریافت. از کارگردان تا بازیگران نقش های کوچک. بازیگری برای من همین است و راستش اهمیتی نمی دهم که دیگران درباره انتخاب هایم چه فکری بکنند. تمام کار هایی را که بازی کرده ام، با جان و دل کار کردم و تلاش کردم ارزش افزوده ای برای کار داشته باشم.

در رابطه با نقش هایی که هم من و هم شما و هم مخاطبان مصداقش را می دانند، باید بگویم، چون فیلم های مهمی بودند، دیده شدند؛ و گرنه تا دلتان بخواهد در فیلم ها و نقش های متفاوت، فارغ از خوب یا بدبودن تجربه کسب کرده ام. ولی علاقه مندی من به سینما با جهان فیلم هایی از نوع آتابای است و امیدوارم باز هم بتوانم تجربه کنم.

جایی از شما خواندم که فیلم نامه نویسی و البته کارگردانی را جدی تر ادامه خواهید داد و شاید به زودی شاهد ساخت اولین فیلمتان باشیم. البته ظاهرا باز هم به اقلیمی که در آتابای از آن صحبت کردید، باز خواهید گشت؛ برنامه مشخصی دارید؟

نوشتن و کارگردانی در شرایطی درست و دوست داشتنی، آرزوی بزرگ من است و جهت آغاز رؤیاهایم در سینما که امیدوارم امسال محقق شود.

منبع: فرادید
انتشار: 27 فروردین 1399 بروزرسانی: 27 فروردین 1399 گردآورنده: boostanchat.ir شناسه مطلب: 914

به "آتابای روایت زندگی آدم های جدا افتاده درکنارهم" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "آتابای روایت زندگی آدم های جدا افتاده درکنارهم"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید